تبلیغات
شعرمن و نظر کاربران - بی ستاره
تنهایه بی سنگ صبور
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

 

نشسته دنیای غم روی دل شکستم

رفتم تو فکر ورویا بازم چشام رو بستم

نمیدونم چه حالیه نمیدونم چه حسیه

شاید همه این سختی ها واسه غم بی کسیه

رفته بودم تو رویا توی حال عجیبم

هی باخودم میگفتم چرا اینقد غریبم

انگار یکی بهم گفت توی گوشم یه حرفی

چرا انقده سردی مثل شبای برفی

چرا به این زودی بریدی

تو که هنوز غمی ندیدی

اینا چیزی نیست اول راهه

ببینم از خدا چیزی شنیدی؟

یه خدایی هست اون بالاها نشسته

مهربونه عاشق دلای شکسته

دنیا همینه عزیز بالا و پایین داره

توی دنیا زیادن آدمای بی ستاره

گفتم بهش عمر من بالانداشت پایین بود

هرچی که بال زدم باز پاهام روی زمین بود

گفتش بهم یه حرفی قلب منو آتیش زد

تو باخدا رفیق باش یه بار بشمر تاصد

کمی تو صبر کن ببین چی کار باهات میکنه

تو امتحانی رفیق داره نگات میکنه

بپا از این امتحان تجدید نیاری عزیز

حتی اگه از این غم شدی تو آخر مریض

آخر کار دستتو میگیره اون به شرطی

مرد باشی طاقت بیاری کم نیاری تو سختی

این حرفا رو گفت وو اون غیبش زد از کنارم

دلم می خواست اون شبو تا خود صبح ببارم



نوشته شده توسط :مجنون
یکشنبه 5 تیر 1390-12:19 ب.ظ












دریافت کد آهنگ وبلاگ