تبلیغات
شعرمن و نظر کاربران - رفیق
تنهایه بی سنگ صبور
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

سلام من یه رفیقی داشتم که مثل داداشم بود که متاسفانه سال پیش در سانحه تصادف از بین رفت و چند روز دیگه سالگردشه من این شعرو تقدیم میکنم به داداش عزیزم!

باور نکرده ام باور نمی کنم

دیگر بدون تو من سر نمی کنم

تنهایم وخلوت تاریک شد نصیبم

به یکباره کجا سفر کردی ای حبیبم

در دل روز گرم تابستانی خبری شنیدم

چکید ز جبینم عرق و چو بید لرزیدم

زیر لب خدا خدا و در افکارم غوغایی

دلم ترس عجیبی داشت ز لحظه جدایی

نمی شد باورم، صدای قرآن می رسید به گوش

آهسته می گفتی به من سیاهت را بپوش

شد برسرم خاکی ندایی می گفت به من اینرا

گشوده پر سفر کرده غریب وبی کس وتنها

جوان بودی کجا رفتی گذاشتی منو تنها

شکسته دل زارو خسته بریدی دل زدنیا

نمی شد باورم روزی بشینم بر سر قبرت

یادم آید من دمادم خاطرات تلخ وشیرینت

رفیق روزای سختی رفیق خسته وزخمی

رفتی لحظه ای نکرده دنیا به من رحمی



نوشته شده توسط :مجنون
سه شنبه 31 خرداد 1390-07:33 ب.ظ












دریافت کد آهنگ وبلاگ